الفيض الكاشاني

76

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 7 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الأخِ الأمين غياث الدّين محمّد وفّقه‌اللَّه لسلامة الدّين و عافية الدّنيا و استقامة الأمر . خوف و رجا امّا بعد ؛ دلم به گوشه‌اى مىكشد كه از غوغاى جهان آسوده باشد و از هر چه مانع است از ذكر خداى عزّوجلّ و تأويل در حكمت او خالى ، و ديگر يارانى كه هر چند از خداى گويى دلشان نگيرد . ندانم اين معنى كى صورت خواهد بست و موانع اين چگونه مرتفع خواهد شد . سوخت دلم در غم « 1 » تو دست من سوخته گير اى برادر ! چه گويم كه شوق صفاى عالَم ارواح دلم را چه افكار مىدارد ، بيم آن است كه از بى صبرى جامهء تن چاك كنم و خوف انقطاع چه گويم كه مرا چگونه مىگدازد ، چون آن فُسحت و انوار به نظر در مىآيد خواهم كه در ساعت بميرم تا آن را در برگيرم . باز اين انديشه مىآيد كه چه دانى كه به آن رسى ! از اين انديشه آتشى و دودى بر مىخيزد كه تمام بخواهد سوخت . در ميان اين انقباض و انبساط منقلبم و همدردى نه كه با وى بثّ اين شكوى كنم « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ » . « 2 » و السلام عليك و على الإخوان أجمعين و رحمة اللَّه و بركاته .

--> ( 1 ) . م : در غمت . ( 2 ) . جز اين نيست كه شرح اندوه خويش تنها با خدا مىگويم . سورهء يوسف ، آيهء 86 .